Sadaf Darya

متن مرتبط با «دیدمش از اینجا رفت» در سایت Sadaf Darya نوشته شده است

از خرداد تا خرداد

  • نیلوبلاگ

    داشتم خاطرات گذشته را مرور میکردم . اولین مطلب وبلاگم را در خرداد 91 ثبت کردم. و در خرداد 99 تبریک ازدواجش را ثبت کردم . شروع از خرداد پایان در خرداد . شروع دوستیمون سال 87 و پایانش سال 99 12 سال دوستی پر از فراز و نشیب گذشت . اولین دیدار در شرکتی که کار میکردم بود . بعد با هم همکار شدیم . تو عالم همکاری و اوج دوستیمون محل کارمن جدا شد. و وقتی من به جای اولم برگشتم او از اینجا رفت . بعد تو دانشگاه...

    ادامه مطلب
  • باز هم رویا ...

  • نیلوبلاگ

    باز هم به خوابم آمد ...درخواب چشمانش به دنبال چیزی یا کسی بود ..نگاهش به نگاهم گره خورده بود ...علت این خواب دیدنها رو نمیدونم ؟ کاش میتوانستم حالی ازش بپرسم Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • امان از دل تنگی

  • نیلوبلاگ

    چقدر دلتنگم . گاهی بدجوری دلم هواشو میکنه . این روزها جندبار خوابش رو دیدم . کاش همیشه تو خواب بودیم ............... خیلی دلم میخواد بدونم از یادم برده یا نه ؟؟؟ حیف از روزهایی که داشتیم و گذشت . ای داد از این روزگار ......

    ادامه مطلب
  • بخاطر او رفتم .

  • نیلوبلاگ

    چند وقت پیش برنامه ایی در پارک داشتیم . من دیر رسیدم و همه رفته بودند . اولش نمیخواستم بروم ولی با خودم گفتم شاید او بیاد و بتونم ی لحظه ببینمش پس با آزانس رفتم . ولی نبود تا لحظه آخر وقتی داشتم بر می گشتم دیدمش . و نگاهم به نگاهش افتاد . خیلی وقت بود که ندیده بودمش . تپل شده . مثل قبل . یادمه گاهی تپلی صداش میزدم...

    ادامه مطلب
  • امروز دیدمش

  • نیلوبلاگ

    میدونستم که اینجاست . ولی خیلی اتفاقی تو سالن دیدمش . بعد از چند ماه !!!! ی احوال پرسی کردیم . ولی خوشحالم که دیدمش .. او رو نمیدونم ......

    ادامه مطلب
  • خیلی بی معرفتی

  • نیلوبلاگ

    خیلی بی معرفتی خیلی بی معرفتی خیلی بی معرفتی...

    ادامه مطلب
  • بی معرفتی .

  • نیلوبلاگ

    خیلی بی معرفتی . خیلی بی معرفتی خیییییییییییییییییییییییییییییلی.جوابم نمیده . پیام دادم دیگه بهت زنگ نمیزنم . اصلا برایش فرقی نداشت . خیلی بی مرامه . خیلی بی معرفته .... از یادش رفتم . دیگه تحمل هیچ چیز رو ندارم . فقط دارم غصه میخورم . خیلی بی معرفتی ... ...

    ادامه مطلب
  • دیروز تو سالن دیدمش

  • نیلوبلاگ

    دیروز تماس با اداره گرفتم نبود . هر چند دلم نمیخواست بهش زنگ بزنم ولی چاره ایی نبود به پاورپوینتها نیاز داشتم . تماس که گرفتم اینجا بود . رفتم داخل سالن و او برایم فلش کرد . تو این فاصله کنار پنجره ایستادم و اشکم در اومد . چرا چرا باید این اتفاق می افتاد ؟؟؟ چرا او باید اینجوری با من رفتار بکنه ؟؟؟ وقتی دیدمش تمام بدنم داشت میلرزید .... از بس که از دستش ناراحت بودم و حس تنفر داشتم .... وقتی صدا کرد تا فلش رو بهم بدهد تنها فرصت کردم تا اشکهام رو پاک کنم و فلش رو بگیرم ... بهرحال دستش درد نکنه ......

    ادامه مطلب
  • ازش متنفرم ....

  • نیلوبلاگ

    از دروغی که میگه و کلاسی که میزاره .. از اینکه با همه حرف میزنه و فقط من غریبه ام و دشمنش . ... . ازش بدم میاد ....به کلاسم دیر رسیدم . 48 ساعت نخوابیده بودم . تا 5 صبح بیمارستان بودم ... حالم اصلا خوب نبود ... رفتار و کارهایش هم آزارم میداد ... بهش پیام هم دادم که ازت متنفرم . دلم میخواست زودتر کلاس تمام بشه که اصلا تحمل دیدنش نداشتم ... کم کم دارم مطمئن میشم که او واقعا میخواسته من نباشم . ازش متنفرم . قولی داد ؛ زد زیرش . گفت تو وبلاگ جوابت میدم ، زد زیرش ... حالا هم گفته 30 بهمن بهت زنگ میزنم حتما میخواد بزنه زیرش ...!!!!!!!!!!!! تا سه نشه بازی نشه ...

    ادامه مطلب
  • فقط با من لجبازی میکنه ؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    یکبار بهش گفتم ایمیلت رو به من بده . نداد . بعدش هم ی ادرس ایمیلی داد که بعدا فهمیدم اشتباه بوده . هر چند که من تو ایملیهای مشترک فرستاده شده آدرس او را دیدم و چند تا ایمیل هم زدم . ولی وقتی خیلی راحت آدرس ایمیلش رو به بچه های کلاس میده و تو این روزها به دوست من هم داده چرا من باید با اصرار ازش بخواهم ؟ ؟؟؟ وقتی اعتراض کردم چرا آن یکی شمارت رو به بچه های کلاس دادی گفت حواسم نبوده و یکدفعه ایی شده !!!!!!!!! اگر حواست نبوده چرا هفته پیش وقتی دوست من شماره خواست دوباره همون شماره را دادی ؟؟؟ تو رو خدا با من لجبازی میکنی ؟؟؟ یا کلا فقط من اضافی هستم و همه محرم تو .... ...

    ادامه مطلب
  • ازت متنفرم .

  • نیلوبلاگ

    ازت متنفرم ... متنفر ... تو ایک آدم بی معرفت - بد قول - ترسو - بزدل - سنگ دل هستی . نه احساس داری و نه درک متقابل . ازت متنفرم . بدم میاد از این همه نامردی ... ازت متنفرم . هر روز با این رفتارت تنفرم ازت بیشتر میشه . قصد تو هم همین بود . دیگه برایم مهم نیستی .. دیگه به یادت نخواهم بود . دیگه دوستت ندارم . دیگه تو را تنها مرد قابل اعتماد و تنها مرد دوست داشتنی نمیدانم . دیگه برایم اهمیتی نداری ... نسبت بهت بی تفاوتم و با بقیه هیچ فرقی نداری . تنها تفاوتت در اینه که از تو متنفرم . متنفر ......................

    ادامه مطلب
  • یک خاطره از قدیم .

  • نیلوبلاگ

    امروز چند تا مقنعه برداشتم که ببینم کدومش به مانتو میاید سرم کنم . یکدفعه یادم اومد یکبار ی مقنعه رنگ بادمجونی داشتم همه بهم میگفتند چقدر بهت میاد . ولی او یکروز بهم گفت چرا این رو پوشیدی مثل دهاتیها شدی . دیگه سرت نکن . همون روز وقتی رفتم خونه انداختمش تو سطل آشغال . برایم مهم نبود که دیگران تعریف میکردند . همین که او خوشش نیومده بود کافی بود . یادش بخیر ... روزهایی پر از خاطره با او دارم . ولی حیف که تمام شد ... بیشتر دردم این هست که چرا این اتفاق باعث شد او از من بدش بیاد؟ بیشتر از هر موقعی بهش نیاز دارم ولی او. نیست . چرا من رو تنها گذاشت ؟؟؟ چرا اینقدر زود فرا...

    ادامه مطلب
  • دیدمش...

  • نیلوبلاگ

    امروز تو اداره دیدمش.کلاس نیومدم که باعث ناراحتیش نباشم . ولی وقتی میرفت تو حیاط دیدمش . یادش بخیر روزهایی که می امد اینجا و خبردار میشدم و وقتی میرفت می گفت دارم میرم . دلم خوش بود به همین لحظه ها دیدنش . اما حالا ..... چقدر او خوشحاله که من دیگه نیستم !!!!!!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    فقط با من باش | تو فقط با من باش | تو فقط با من بمان | فقط یک پلک با من باش | فقط تو میمونی با من | فقط يك پلك با من باش | فقط یک پیک با من باش | فقط یک لحظه با من باش | فقط یه پلک با من باش | فقط تو ميموني با من