ولی وقتی میرفت تو حیاط دیدمش .
یادش بخیر روزهایی که می امد اینجا و خبردار میشدم و وقتی میرفت می گفت دارم میرم .
دلم خوش بود به همین لحظه ها دیدنش .
اما حالا .....
چقدر او خوشحاله که من دیگه نیستم !!!!!!
برچسب: دیدمش خرم و خندان,دیدمش آهسته پرسیدمش,دیدمش و دید مرا,دیدمش آهسته بوسیدمش,دیدمش با دیگری,دیدمش از اینجا رفت,دیدمش خرم خندان,دیدمش آخر به کوری,امروز دیدمش,دوباره دیدمش,
نویسنده: یوسف باقری