از اینکه با همه حرف میزنه و فقط من غریبه ام و دشمنش . ... .
ازش بدم میاد ....به کلاسم دیر رسیدم .
48 ساعت نخوابیده بودم . تا 5 صبح بیمارستان بودم ...
حالم اصلا خوب نبود ...
رفتار و کارهایش هم آزارم میداد ...
بهش پیام هم دادم که ازت متنفرم .
دلم میخواست زودتر کلاس تمام بشه که اصلا تحمل دیدنش نداشتم ...
کم کم دارم مطمئن میشم که او واقعا میخواسته من نباشم .
ازش متنفرم .
قولی داد ؛ زد زیرش .
گفت تو وبلاگ جوابت میدم ، زد زیرش ...
حالا هم گفته 30 بهمن بهت زنگ میزنم حتما میخواد بزنه زیرش ...!!!!!!!!!!!!
تا سه نشه بازی نشه
برچسب:
نویسنده: یوسف باقری