
چرا دوباره دیشب به خوابم اومدی؟ معنی این پشت سر هم خواب دیدنت را نمی فهمم.. حالت خوبه؟...
ادامه مطلب
باز هم به خوابم آمد ...درخواب چشمانش به دنبال چیزی یا کسی بود ..نگاهش به نگاهم گره خورده بود ...علت این خواب دیدنها رو نمیدونم ؟ کاش میتوانستم حالی ازش بپرسم Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
ساعت 15:30 دفاعیه داشتم . خوشبختانه به خوبی برگزار شد و نمره کامل را گرفتم . خانواده ام خیلی من را همراهی کردند . و به همه مون خوش گذشت ....
ادامه مطلب
سلام . نمیدونم وبلاگم میخونی یا نه ؟ ولی حسم میگه میخونی . اگر هنوز دوستم داری . اگر دلت برایم تنگ میشه .. اگر هنوز برایت اهمیتی دارم ... و اگر دلت میخواد که باز هم با هم دوست باشیم ... تو وبم نظرت رو بده ... حتی اگر میخواهی که نباشم . من منتظرم .... جواب تو همه چیز را برای من روشن میکنه . منتظرم ... ...
ادامه مطلب
حال و روز خوشی ندارم .از دست او هم عصبانی هستم . یا جواب نمیده یا کار داره . دارم دیوانه میشم .اینقدر مشکلات دارم . دغدغه کار و بدتر از همه بیماری مادرم . تو این گیر و دار . کارای او عذابم میده . دلم میخواست یک کم همراهیم میکرد . انگاری از خداشه که نباشم . بی معرفت بعد از همه این سالها خیلی راحت ازم دل کند . برای خودم متاسفم که اینقدر دوستش داشتم ... دوست داشتنی که او ذره ایی برایش ارزش قائل نشد ... ...
ادامه مطلب
امروز 24 بهمن است . 6 روز دیگر باقی است ....
ادامه مطلب
امروز 25 بهمن است . 5 روز دیگر باقی مانده است ....
ادامه مطلب
امروز 26 بهمن است . 4 روز دیگه باقی مانده است ....
ادامه مطلب
امروز 27 بهمن است . 3 روز دیگه باقی مانده است ....
ادامه مطلب
امروز 28 بهمن هست . 2 روز دیگه باقی مانده است ....
ادامه مطلب
امروز 30 بهمن هست . امروز طبق قولی که داده بود باید تماس میگرفت ولی هنوز تماسی نگرفته . باز هم زد زیر قولش . باز هم زد زیر قولش . باز هم زد زیر قولش ....
ادامه مطلب
دلم برای آن تپه های شن زار که خنده های کودکانه امان در آن گم میشد تنگ شده . دلم برای آن باغ که سکوت و سایه درختانش پناه تنهایی و دلم غم زده ام بودند تنگ شده . دلم برای آن پسرک همسایه که از شکاف دیوار عریض باغمان دزدکی دید میزد و کنجکاوانه با نگاهشبه دنبالم میگشت تنگ شده . دلم برای جمع کردن آن صدفهایی ریز و درشت در پهنای ریک زار تنگ شده . دلم برای آن بوته هایی که میوه اش مثل جغجغه بچه صدا میکرد تنگ شده . دلم حتی برای آن سوسکهای ریز مشکی براق که داخل قوطی چوب کبریتمیگذاشتم و با خود به خانه میبردم هم تنگ شده . دلم برای آن آفتابی که پشت کوههای پرصلابتپنهانمیشد و هر روز غروب از پشت بام نظارگرش بودم دلم تنگ شده . دلم برای ان همه طراوت و شادی و نشاطی که در وجودم بود و از دنیا فقط خنده اش را میدید...
ادامه مطلب
یکبار بهش گفتم ایمیلت رو به من بده . نداد . بعدش هم ی ادرس ایمیلی داد که بعدا فهمیدم اشتباه بوده . هر چند که من تو ایملیهای مشترک فرستاده شده آدرس او را دیدم و چند تا ایمیل هم زدم . ولی وقتی خیلی راحت آدرس ایمیلش رو به بچه های کلاس میده و تو این روزها به دوست من هم داده چرا من باید با اصرار ازش بخواهم ؟ ؟؟؟ وقتی اعتراض کردم چرا آن یکی شمارت رو به بچه های کلاس دادی گفت حواسم نبوده و یکدفعه ایی شده !!!!!!!!! اگر حواست نبوده چرا هفته پیش وقتی دوست من شماره خواست دوباره همون شماره را دادی ؟؟؟ تو رو خدا با من لجبازی میکنی ؟؟؟ یا کلا فقط من اضافی هستم و همه محرم تو .... ...
ادامه مطلب
کلاس خلوت بود . بهتریم موقع بود که تماس گرفتم و خواستم زود بیاد تو کلاس . هدیه اش رو روی صندلیش گذاشتم . برایش هم نوشتم که شاید اخرین کادو من به تو باشد . چون یا من دیگه در این دنیا نیستم یا او فراموشم میکنه . نتونستم بقیه هدیه اش رو ببرم . چون فکر کردم راحت نتوانم بهش بدهم باشد برای زمانی کار اگر دوباره دیدمش. از اینکه کم بود شرمنده ام . تولدت مبارک....
ادامه مطلب
خدای من از دست من که راحت شد . ولی او اصلا نگران این موضوع نیست . شنیدم با دیگران سرش گرمه ... انشاالله خوش باشه . دلم خیلی گرفته .. فکر نمیکردم اینقدر بی معرفت باشه . واقعا دنبال بهانه بود تا از من جدا بشه . او حتی به قول خودش هم وفادار نماند . من اینجا چه زجری میکشم و او چقدر بی تفاوت ازش میگذره .... خدایا ی کمکم کن فراموشش کنم ....
ادامه مطلب
شب میلاد تو ای دوست برای دل من شب میلاد همه خوبی هاست . . . ...
ادامه مطلب
حداقل لطفا به سوال من جواب بده ... به دنبال بهانه ایی برای جدا شدن از من بودی ؟ و از اینکه نیستم خوشحالی ؟ و همه چیز تمام شد ؟؟؟ ...
ادامه مطلب
من یک انسانم ... دو تا دست دارم و روی دو پایم راه میروم . عقل دارم و در کنارش احساس .... همون قدر که او اذیت شده هزار بارش من اذیت شدم ... پس به چه حقی سر من داد میزنه ؟ اگر او حق داره من حقی ندارم ؟دلم تنگ شده ، به اندازه ایی که چند دقیقه آروم با من حرف بزنه بهش زنگ زدم . من که قرار نیست مدام مزاحمش بشم . موقعیت خودم هم میدونم ... پس این رفتارش برای چیست ؟؟ واقعا دلش راضی میشه با این همه رنج ، زخمی دیگه به دلم بزاره ؟؟؟ واقعا برایش مهم نیست ؟ اول گفته بود کمتر از یکی دو ماه .... حالا میگه تا شش ماه کاری به کارم نداشته باشه .. یعنی چی ؟ با اضافه کردن روزها به چی میخو...
ادامه مطلب
ازت پرسیدم شش ماه فرصت خواستی تا فراموش بشویم و همه چیز را تمام کنی ؟ گفتی : نه و قصدم این نیست . امیدوارم یادت نرود . ...
ادامه مطلب