خرید بک لینک
دیروز تماس با اداره گرفتم نبود . هر چند دلم نمیخواست بهش زنگ بزنم ولی چاره ایی نبود به پاورپوینتها نیاز داشتم . تماس که گرفتم اینجا بود . رفتم داخل سالن و او برایم فلش کرد .

تو این فاصله کنار پنجره ایستادم و اشکم در اومد .

چرا چرا باید این اتفاق می افتاد ؟؟؟

چرا او باید اینجوری با من رفتار بکنه ؟؟؟

وقتی دیدمش تمام بدنم داشت میلرزید ....

از بس که از دستش ناراحت بودم و حس تنفر داشتم ....

وقتی صدا کرد تا فلش رو بهم بدهد تنها فرصت کردم تا اشکهام رو پاک کنم و فلش رو بگیرم ...

بهرحال دستش درد نکنه ...

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 23:59

صفحه بندی