27 بهمن
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 11:33
امروز 27 بهمن است . 3 روز دیگه باقی مانده است .
28 بهمن
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 11:33
امروز 28 بهمن هست . 2 روز دیگه باقی مانده است .
30 بهمن
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 11:33
امروز 30 بهمن هست . امروز طبق قولی که داده بود باید تماس میگرفت ولی هنوز تماسی نگرفته . باز هم زد زیر قولش . باز هم زد زیر قولش . باز هم زد زیر قولش .
فروش باغ
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 11:33
دلم برای آن تپه های شن زار که خنده های کودکانه امان در آن گم میشد تنگ شده . دلم برای آن باغ که سکوت و سایه درختانش پناه تنهایی و دلم غم زده ام بودند تنگ شده . دلم برای آن پسرک همسایه که از شکاف دیوار عریض باغمان دزدکی دید میزد و کنجکاوانه با نگاهش به دنبالم میگشت تنگ شده . دلم برای جمع کردن آن صدفها...
بدقولی او .
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 11:33
تو با بدقولی امروزت هم به من ثابت کردی که هیچوقت دوستم نداشتی و نداری . هرجا هستی به سلامت باشی خداحاافظ
..........
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 11:33
خیلی بی معرفتی . کاش میدونستم که واقعا و از ته دلت نمیخواهی که باشم . برای همیشه میرفتم و حتی سراغت هم نمیگرفتم . خیلی بی معرفتی ...
دیروز تو سالن دیدمش
-
تاریخ: 1395/8/26 ساعت: 23:59
دیروز تماس با اداره گرفتم نبود . هر چند دلم نمیخواست بهش زنگ بزنم ولی چاره ایی نبود به پاورپوینتها نیاز داشتم . تماس که گرفتم اینجا بود . رفتم داخل سالن و او برایم فلش کرد . تو این فاصله کنار پنجره ایستادم و اشکم در اومد . چرا چرا باید این اتفاق می افتاد ؟؟؟ چرا او باید اینجوری با من رفتار بکنه ؟؟؟ ...
ازش متنفرم ....
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 10:49
از دروغی که میگه و کلاسی که میزاره .. از اینکه با همه حرف میزنه و فقط من غریبه ام و دشمنش . ... . ازش بدم میاد ....به کلاسم دیر رسیدم . 48 ساعت نخوابیده بودم . تا 5 صبح بیمارستان بودم ... حالم اصلا خوب نبود ... رفتار و کارهایش هم آزارم میداد ... بهش پیام هم دادم که ازت متنفرم . دلم میخواست زودتر کلا...
بی حوصله ام ...
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 10:49
این روزها سرم خیلی شلوغه ..... هنوز شروع به درس خوندن نکردم ... دیگه حال و حوصله دانشگاه ندارم .. کارهای اداره ... کلاسهای اجباری اداره و امتحانش ... درسهای دانشگاه ... خدای من از بس بی حوصله ام انگاری یک کوه کار جلویم گذاشتند ... کاش یک کم حالم بهتر بشه ....
فقط با من لجبازی میکنه ؟؟؟
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 20:27
یکبار بهش گفتم ایمیلت رو به من بده . نداد . بعدش هم ی ادرس ایمیلی داد که بعدا فهمیدم اشتباه بوده . هر چند که من تو ایملیهای مشترک فرستاده شده آدرس او را دیدم و چند تا ایمیل هم زدم . ولی وقتی خیلی راحت آدرس ایمیلش رو به بچه های کلاس میده و تو این روزها به دوست من هم داده چرا من باید با اصرار ازش بخوا...
یک عذر خواهی به او بدهکارم .
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 15:10
دیروز تلفنم زنگ خورد شماره او بود جواب ندادم . بعد ی اس داده بود که خوبی . نشناختمت . تعجب کردم بعد از دعوای ذیروز این یعنی چی ؟ شک کردم . روی نوشته اش هم شک کردم . آخه او khobi را اینجوری می نوشت نه به این شکل khoobi اس دادم اتفاقی افتاده گفت نه . تماس گرفتم جواب نداد . راستش نگران شده بودم . پرسید...
همه چیز تمام شد .
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 12:13
فکر می کنم دیگه واقعا همه چیز تمام شد . او الان چقدر خوشحاله که من دیگه وجود ندارم . این شادی مبارکش باشه !!!!!!!! بی مرام ازت متنفرم .
دلم روزنه امید میخواست .
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 12:13
نمی خواستم مزاحمش بشوم . ولی از وقتی که فهمیدم مشکلم دوباره عود کرده . بهم ریختم . اول از همه تصمیم گرفتم کادو تولدش رو بهش بدهم . که تنها تونستم کتاب را برایش ببرم . بردن بقیه اش برایم امکان پذیر نبود که اگر عمری باقی ماند و دیدمش بهش خواهم داد . میدونم که این یکی دو روز خیلی بهش پیله کردم . ولی وق...
هدیه تولد
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 12:13
کلاس خلوت بود . بهتریم موقع بود که تماس گرفتم و خواستم زود بیاد تو کلاس . هدیه اش رو روی صندلیش گذاشتم . برایش هم نوشتم که شاید اخرین کادو من به تو باشد . چون یا من دیگه در این دنیا نیستم یا او فراموشم میکنه . نتونستم بقیه هدیه اش رو ببرم . چون فکر کردم راحت نتوانم بهش بدهم باشد برای زمانی کار اگر د...
میخواهم برای آخرین دفعه به حرفش اعتماد کنم .
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 4:09
دیروز تماس گرفتم تا تاکید کنم حتما امانتیم را پس دهد . و بعد بهش تبریک گفتم که داره موفق میشه من را از خوودش دور کنه . او هم گفت من یکبار بهت گفتم تا چند ماه صبر کن . گفتم این حرفت یعنی بروم گم بشوم . گفت اینطور نیست . حالا تو هر برداشتی میخوای بکن . گفتم باشه تا چند ماه دیگه معلوم خواهد شد که کی زن...
دوستم نداره
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 4:08
میدونم حرفی که زده باد هوا هست . اگر واقعا دوستم داشت به وبلاگم سر میزد و یک نظر میداد . او نه دوستم داره و نه هیچوقت داشته . نه دلتنگ میشه و نه روی حرفش میشه حساب کرد . 6 ماه هم میگذره ولی او نه به من زنگ میزنه و نه یادی ازم خواهد کرد .... از این همه بی مرامی متنفرم ... اصلا از خودش هم متنفرم .
دلم نلرزید
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 5:31
حالم خوش نیست . امروز تو مراسم دعا دیدمش . ولی اصلا مثل قبل دلم نلرزید . نمیدونم چرا اینقدر ازش عصبانی و ناراحتم . او تمام تلاشش رو کرد تا من را از خودش دور کنه ... بهش تبریک میگم که دقیقا به اون چیزی که میخواد داره می رسه ....
نامرد
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 23:32
فکر میکردم خیلی مرده ... از هر نامردی نامردتره ... امیدوارم دفترم را پیدا کنه به من بدهد . دلم نمیخواد نوشته ایی از من دستش باشه . این ادم وقتی به قولش وفا نمی کنه دیگه قابل اعتماد نیست . هزار بار برای خودم متاسفم که دل به همچین آدمی بسته بودم . بیچاره من که تمام این سالها در نادانی بسر کردم و نفهمی...
ازت متنفرم .
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 18:58
ازت متنفرم ... متنفر ... تو ایک آدم بی معرفت - بد قول - ترسو - بزدل - سنگ دل هستی . نه احساس داری و نه درک متقابل . ازت متنفرم . بدم میاد از این همه نامردی ... ازت متنفرم . هر روز با این رفتارت تنفرم ازت بیشتر میشه . قصد تو هم همین بود . دیگه برایم مهم نیستی .. دیگه به یادت نخواهم بود . دیگه دوستت ن...
خسته شدم .
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:56
دیگه خسته شدم از بی مرامی و بی معرفتی همه ... همه اطرافیان ، آشنا و غریبه ... از او که دیگه حالم ازش بهم میخوره ... راست گفته اند که جای عشق را نفرت می گیرد .. فعلا که از همه متنفرم ...