Sadaf Darya

متن مرتبط با «دیدمش» در سایت Sadaf Darya نوشته شده است

امروز دیدمش

  • نیلوبلاگ

    میدونستم که اینجاست . ولی خیلی اتفاقی تو سالن دیدمش . بعد از چند ماه !!!! ی احوال پرسی کردیم . ولی خوشحالم که دیدمش .. او رو نمیدونم ......

    ادامه مطلب
  • دیروز تو سالن دیدمش

  • نیلوبلاگ

    دیروز تماس با اداره گرفتم نبود . هر چند دلم نمیخواست بهش زنگ بزنم ولی چاره ایی نبود به پاورپوینتها نیاز داشتم . تماس که گرفتم اینجا بود . رفتم داخل سالن و او برایم فلش کرد . تو این فاصله کنار پنجره ایستادم و اشکم در اومد . چرا چرا باید این اتفاق می افتاد ؟؟؟ چرا او باید اینجوری با من رفتار بکنه ؟؟؟ وقتی دیدمش تمام بدنم داشت میلرزید .... از بس که از دستش ناراحت بودم و حس تنفر داشتم .... وقتی صدا کرد تا فلش رو بهم بدهد تنها فرصت کردم تا اشکهام رو پاک کنم و فلش رو بگیرم ... بهرحال دستش درد نکنه ......

    ادامه مطلب
  • دیدمش...

  • نیلوبلاگ

    امروز تو اداره دیدمش.کلاس نیومدم که باعث ناراحتیش نباشم . ولی وقتی میرفت تو حیاط دیدمش . یادش بخیر روزهایی که می امد اینجا و خبردار میشدم و وقتی میرفت می گفت دارم میرم . دلم خوش بود به همین لحظه ها دیدنش . اما حالا ..... چقدر او خوشحاله که من دیگه نیستم !!!!!!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    دیدمش خرم و خندان | دیدمش آهسته پرسیدمش | دیدمش و دید مرا | دیدمش آهسته بوسیدمش | دیدمش با دیگری | دیدمش از اینجا رفت | دیدمش خرم خندان | دیدمش آخر به کوری | امروز دیدمش | دوباره دیدمش