Sadaf Darya

متن مرتبط با «دیدمش و دید مرا» در سایت Sadaf Darya نوشته شده است

پست جدید

  • نیلوبلاگ

    امروز شنیدم که پست معاونت را گرفتند انشالله مبارکشون باشه و آرزوی موفقیت برایش دارم . باز هم محل کارمون یکی شد ولی دیگه چه سود .........؟؟!!!!!...

    ادامه مطلب
  • خوابش میبینم .

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم چرا مرتب خوابش رو می بینم ... توی خواب مدام احوالم رو می پرسه ... این روزها دل تنگم ولی دیگه نمیشه حتی حالی ازش پرسید او که بدنبال زندگی خودشه و یادش هم به من نیست ... انشاالله هرکجا هست دلش شاد باشد ... ...

    ادامه مطلب
  • دوباره خوابش را دیدم.!!!

  • نیلوبلاگ

    چرا دوباره دیشب به خوابم اومدی؟ معنی این پشت سر هم خواب دیدنت را نمی فهمم.. حالت خوبه؟...

    ادامه مطلب
  • باز هم رویا ...

  • نیلوبلاگ

    باز هم به خوابم آمد ...درخواب چشمانش به دنبال چیزی یا کسی بود ..نگاهش به نگاهم گره خورده بود ...علت این خواب دیدنها رو نمیدونم ؟ کاش میتوانستم حالی ازش بپرسم Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • درخواست او....

  • نیلوبلاگ

    به من میگه یکی رو پیدا کن که باهاش راحت باشمجالبه به من میگه ..تازه فکر میکنه من اینکاره ام....البته اگر کسی پیدا کنم حتما بهش معرف خواهم کرد ..خبری هم که از من نمیگیره ..یکبار بهش گفتم تصمیم گرفتم برای فراموش کردنت با یکی دیگه دوست بشم ...ظاهرا ناراحت شد و گفت حرفی که زدی از یادم نمیرود....دیگه برایم مهم نیست...چون من هیچوقت برای او اهمیتی نداشتم....متاسفم...

    ادامه مطلب
  • دلخورم

  • نیلوبلاگ

    از دستش ناراحتم .چند روز چند بار تماس گرفتم ولی او مرتب میگفت کار دارم . چند دقیقه دیگه . زنگ میزنم ...دیگه زنگ نزدم .یک روز بهش پیام دادم که ازت متنفرم .چند روز بعد تماس گرفتم که چرا راحت نمیگی نباشم...

    ادامه مطلب
  • دورتر شدن ما دو تا ...

  • نیلوبلاگ

    حدود سه ماهی هست که به وبم سر نزدم .دیدم او هم سال 95 که نظری داده دیگه حتی سر هم نزده....روزگار ما را از هم دورتر کرد ...شاید این دوری زیاد هم بد نباشهبهرحال چند باری تلفنی صحبت کردیم .او بیشتر...

    ادامه مطلب
  • بخاطر او رفتم .

  • نیلوبلاگ

    چند وقت پیش برنامه ایی در پارک داشتیم . من دیر رسیدم و همه رفته بودند . اولش نمیخواستم بروم ولی با خودم گفتم شاید او بیاد و بتونم ی لحظه ببینمش پس با آزانس رفتم . ولی نبود تا لحظه آخر وقتی داشتم بر می گشتم دیدمش . و نگاهم به نگاهش افتاد . خیلی وقت بود که ندیده بودمش . تپل شده . مثل قبل . یادمه گاهی تپلی صداش میزدم...

    ادامه مطلب
  • همان گوشه خالی دلت .....

  • نیلوبلاگ

    همان گوشه خالی دلت که هیچ کس پیدایش نمی کند ، هیچ کس ، آنجا را برای من کنار بگذار ...

    ادامه مطلب
  • توکل بر خدا

  • نیلوبلاگ

    این روزها دل و دماغ هیچ چیزی رو ندارم . حال دلم خوب نیست . جسمم بیمار و روحم آشفته افکارم منفی . و قلبم ناآرام خدایا فقط امیدم به توست ...

    ادامه مطلب
  • روزهای تنش زا

  • نیلوبلاگ

    چه روزهای بدی ... اینقدر مشکل برایم پیش اومده که حوصله هیچ چیزی را ندارم . به شدت استرس دارم . حالم خیلی خوش نیست ... شک و تر...

    ادامه مطلب
  • متاسفم برای خودم .

  • نیلوبلاگ

    دو روز پیش می خواستم چند کلمه ایی باهاش صحبت کنم . دلم میخواست ی سوال ازش بپرسم . ولی یا جواب نمیداد یا می گفت سرم شلوغ...

    ادامه مطلب
  • احیاء دلنوشته ها

  • نیلوبلاگ

    بخاطر مشکلی که یکی دوسال پیش برای بلاگفا پیش اومد دلنوشته های سال 93 من پاک شدند . دیروز تونستم با یک روش تعدادی از آن...

    ادامه مطلب
  • ناخوشم

  • نیلوبلاگ

    چقدر بی حوصله ام . حالم اصلا خوب نیست ... نمیدونم دیگه چه دکتری باید بروم . بی خوابی . استرس . خستگی . ... خسته ام کردند . همه سیستم بدنم بهم ریخته اصلا دلم خوش نیست احوالم خوب نیست . ...

    ادامه مطلب
  • فروش زمین

  • نیلوبلاگ

    دیروز بدهی سنگین برادرم با فروش یکی از زمینهای 800 متری بابا حل شد . خدا رو شکر . حداقل الان پدر و مادرم ی نفس راحت میکشند. الان فقط غصه بیماری مامان رو دارم . امیدوارم این سرطان زودتر از بدنش دفع بشه و دوباره سلامتیش رو بدست بیاره . ...

    ادامه مطلب
  • خداحافظ بی وفا

  • نیلوبلاگ

    خیلی بی معرفته . من را فراموش کرده . دیگه بهش زنگ نمیزنم و کاری به کارش ندارم . انشاالله هر جا که هست به سلامت باشه و در کارهایش موفق . دیدار به قیامت . خداحافظ بی وفا ...

    ادامه مطلب
  • امروز دیدمش

  • نیلوبلاگ

    میدونستم که اینجاست . ولی خیلی اتفاقی تو سالن دیدمش . بعد از چند ماه !!!! ی احوال پرسی کردیم . ولی خوشحالم که دیدمش .. او رو نمیدونم ......

    ادامه مطلب
  • تولد

  • نیلوبلاگ

    تولدم مبارک . ...

    ادامه مطلب
  • فروش زمین

  • نیلوبلاگ

    دیروز بدهی سنگین برادرم با فروش یکی از زمینهای 800 متری بابا حل شد . خدا رو شکر . حداقل الان پدر و مادرم ی نفس راحت میکشند.الان فقط غصه بیماری مامان رو دارم . امیدوارم این سرطان زودتر از بدنش دفع بشه و دوباره سلامتیش رو بدست بیاره . ...

    ادامه مطلب
  • خداحافظ بی وفا

  • نیلوبلاگ

    خیلی بی معرفته . من را فراموش کرده . دیگه بهش زنگ نمیزنم و کاری به کارش ندارم . انشاالله هر جا که هست به سلامت باشه و در کارهایش موفق . دیدار به قیامت . خداحافظ بی وفا ...

    ادامه مطلب