چرا؟ - تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 12:05
چرا دام خوابت میبینم من که تو رو فراموش کردم. آخه چرا؟
پست جدید - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:03
امروز شنیدم که پست معاونت را گرفتند انشالله مبارکشون باشه و آرزوی موفقیت برایش دارم . باز هم محل کارمون یکی شد ولی دیگه چه سود .........؟؟!!!!!
هستی؟؟؟ - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:03
سلاماگر اینجا سری میزنی برایم کامنت بذارچند دفعه خواستم پست جدید رو بهت تبریک بگمبرای عرض تسلیت بیایمولی خودداری کردم.باز دوباره محل کارمون یکی شدولی هیچ چیز مثل سابق نیستنه من. نه توشور و حال آن روزها دیگه وجود نداره فقط گاهی می بینمت و آن هم در حد سلام و السلام.  Adblock test (Why?)
خداحافظ یار قدیمی . - تاریخ: 1399/12/27 ساعت: 3:26
امروز شاید برای آخرین دفعه با هم صحبت کردیم . به او گفتم اگر روزی احساس کردی که در زندگیت نیاز به کسی داری که بتونی باهاش صحبت کنی من هستم. و بدون که به عنوان یک دوست همیشه خواهم بود . ازش پرسیدم از من بدت آمده ؟ گفت : اصلا گفتم فراموشم خواهی کرد : گفت : خیر گفتم : هیچوقت فراموشم نخواهی شد . بعد ازم...
از خرداد تا خرداد - تاریخ: 1399/12/27 ساعت: 3:26
داشتم خاطرات گذشته را مرور میکردم . اولین مطلب وبلاگم را در خرداد 91 ثبت کردم. و در خرداد 99 تبریک ازدواجش را ثبت کردم . شروع از خرداد پایان در خرداد . شروع دوستیمون سال 87 و پایانش سال 99 12 سال دوستی پر از فراز و نشیب گذشت . اولین دیدار در شرکتی که کار میکردم بود . بعد با هم همکار شدیم . تو عالم ه...
خوابش میبینم . - تاریخ: 1399/12/27 ساعت: 3:26
نمیدونم چرا مرتب خوابش رو می بینم ... توی خواب مدام احوالم رو می پرسه ... این روزها دل تنگم ولی دیگه نمیشه حتی حالی ازش پرسید او که بدنبال زندگی خودشه و یادش هم به من نیست ... انشاالله هرکجا هست دلش شاد باشد ...
دوباره خوابش را دیدم.!!! - تاریخ: 1399/12/27 ساعت: 3:26
چرا دوباره دیشب به خوابم اومدی؟ معنی این پشت سر هم خواب دیدنت را نمی فهمم.. حالت خوبه؟
سلام... - تاریخ: 1399/12/27 ساعت: 3:26
امروز 26 روزه که گرفتار بیماری هستم. امیدوارم روزهای ناخوشی زود سپری شوند. و امیدوارم شما هیچوقت ناخوش نباشید.
سلام ..... - تاریخ: 1399/12/27 ساعت: 3:26
سلام . خوبی ؟ انشالله زندگیت پر از شادی باشه . خوابت رو دیدم با یک بچه به بغلت ... بهم گفتی چرا ازت بی خبرم و من فقط نگاهت میکردم ....
باز هم رویا ... - تاریخ: 1399/7/2 ساعت: 6:26
باز هم به خوابم آمد ...درخواب چشمانش به دنبال چیزی یا کسی بود ..نگاهش به نگاهم گره خورده بود ...علت این خواب دیدنها رو نمیدونم ؟ کاش میتوانستم حالی ازش بپرسم Let's block ads! (Why?)
سال99 - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 12:06
سلامسال نو مبارکسالی سرشار از سلامتی سلامتی سلامتی براتون آرزومندم ...
درخواست او.... - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 10:01
به من میگه یکی رو پیدا کن که باهاش راحت باشم جالبه به من میگه .. تازه فکر میکنه من اینکاره ام.... البته اگر کسی پیدا کنم حتما بهش معرف خواهم کرد .. خبری هم که از من نمیگیره .. یکبار بهش گفتم تصمیم گرفتم برای فراموش کردنت با یکی دیگه دوست بشم ... ظاهرا ناراحت شد و گفت حرفی که زدی از یادم نمیرود....دی...
این همه عشق چی شده ؟ - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 9:41
این همه شور و هیجان و عشق چی شد؟ چه به سر من آمد که دیگه نمی نویسم ؟ چه بر سر او آمد که دیگه احوالی نمی پرسه ؟یکی دو دفعه دیدمش ولی انگار نه انگار .من همیشه به یادش هستم حتی شمارش هم فراموش نکردم ولی
دلخورم - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 9:41
از دستش ناراحتم .چند روز چند بار تماس گرفتم ولی او مرتب میگفت کار دارم . چند دقیقه دیگه . زنگ میزنم ...دیگه زنگ نزدم .یک روز بهش پیام دادم که ازت متنفرم .چند روز بعد تماس گرفتم که چرا راحت نمیگی نباشم
دورتر شدن ما دو تا ... - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 2:12
حدود سه ماهی هست که به وبم سر نزدم . دیدم او هم سال 95 که نظری داده دیگه حتی سر هم نزده.... روزگار ما را از هم دورتر کرد ... شاید این دوری زیاد هم بد نباشه بهرحال چند باری تلفنی صحبت کردیم . او بیشتر
امان از دل تنگی - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 19:46
چقدر دلتنگم . گاهی بدجوری دلم هواشو میکنه . این روزها جندبار خوابش رو دیدم . کاش همیشه تو خواب بودیم ............... خیلی دلم میخواد بدونم از یادم برده یا نه ؟؟؟ حیف از روزهایی که داشتیم و گذشت . ای داد از این روزگار ...
1397 - تاریخ: 1397/7/29 ساعت: 13:18
سلام سال 1397 سلام دوستان خوبم . عیدتون مبارک .
ناامیدم... - تاریخ: 1397/7/29 ساعت: 13:18
دلم به شدت غصه داره . دیگه اداره را دوست ندارم . حالم داره از این همه آدمهای منفی کنارم بهم میخوره . احساس خفگی دارم . دلم میخواد گریه کنم . خدایا چرا درنمی یابی مرا ؟؟؟؟ واقعا دیگه ناامید شدم ....
دلم خیلی تنگ شده - تاریخ: 1397/7/29 ساعت: 13:18
مدتهاست که سراغی از وبم نمیگیرم . دست و دلم به نوشتن نمیره . با همه چیز و همه کس قهر بودم . به خودم میگفتم وقتی تو دیگه نیستی . از یادت رفتم .فراموشم کردی. دوستم نداری . من چی بنویسم ؟؟؟. برای چی بنویسم ؟؟؟ بذار مثل او من هم فراموشش کنم . ولی دلم طاقت نیاورد . از دلتنگی . از نبودنت . به خودم گفتم من...
بخاطر او رفتم . - تاریخ: 1397/7/29 ساعت: 13:18
چند وقت پیش برنامه ایی در پارک داشتیم . من دیر رسیدم و همه رفته بودند . اولش نمیخواستم بروم ولی با خودم گفتم شاید او بیاد و بتونم ی لحظه ببینمش پس با آزانس رفتم . ولی نبود تا لحظه آخر وقتی داشتم بر می گشتم دیدمش . و نگاهم به نگاهش افتاد . خیلی وقت بود که ندیده بودمش . تپل شده . مثل قبل . یادمه گاهی ...

برچسب‌های مرتبط

فقط با من باش | تو فقط با من باش | تو فقط با من بمان | فقط یک پلک با من باش | فقط تو میمونی با من | فقط يك پلك با من باش | فقط یک پیک با من باش | فقط یک لحظه با من باش | فقط یه پلک با من باش | فقط تو ميموني با من