دیدم او هم سال 95 که نظری داده دیگه حتی سر هم نزده....
روزگار ما را از هم دورتر کرد ...
شاید این دوری زیاد هم بد نباشه
بهرحال چند باری تلفنی صحبت کردیم .
او بیشتر از قبل تحویل میگرفت .
هنگامی هم که برنامه کشوری داشتیم میدیدمش و بهم کمک کرد .
آن چند روز هم روزهای خوبی بود .
مدتها بی خبری از هم هر چند نشد که فراموشش کنم ولی حداقل باعث شد تحمل نبودنش برایم آسانتر بشود .
یکبار هم یادم میاد بعد از مسابقات بخاطر حرفی که تنها به او گفته بودم و یک نفر بهم گفت. و بیشتر بخاطر بی معرفتی از احوال نپرسیدنهایش چنان ناراحت شدم که تلفنی و با پیامک کلی بد و بیراه گفتم.
و او هم مدام بهانه نداشتن شارژ و وقت را میآورد که واقعا عصبیم کرده بود.
و برای اولین بار قلبا بهش گفتم ازت متنفرم .
وتصمیم قطعی گرفتم که برای همیشه ارتباطمون قطع بشه
ولی جالبه که دو سه روز بعد اجبارا باید به محل کارش میرفتم.
و او گفت : بعد از تماست کلی بهم ریختم ، هیچ دسترسی بهت نداشتم و اذیت شدم. و همه اینها سوتفاهم بوده .
چند وقت پیش هم دیدم 17 بار به گوشیم زنگ زده بود . خاموش بوده و چرا اینقدر تماس گرفته نمیدونم .
الان هم گاهی خبری از هم میگیریم.
هرجا هست به سلامت باشد .
برچسب:
نویسنده: یوسف باقری