دست و دلم به نوشتن نمیره .
با همه چیز و همه کس قهر بودم .
به خودم میگفتم وقتی تو دیگه نیستی . از یادت رفتم .فراموشم کردی. دوستم نداری .
من چی بنویسم ؟؟؟.
برای چی بنویسم ؟؟؟ بذار مثل او من هم فراموشش کنم .
ولی دلم طاقت نیاورد . از دلتنگی . از نبودنت .
به خودم گفتم من نمیتونم از یاد ببرمش . من نمیتونم فرض کنم نیست . من هنوز هم دوستش دارم .
او همه چیز برایش تمام شده ولی برای من که نه ....
پس تنها راه چاره را در دوباره نوشتن دیدم ...
در دوباره نوشتن......
شاید کمی آرام بگیرم .
چه کنم با دل بیقرارم .....
خیلی حرف دارم ولی الان باید بروم ...
برمیگردم و برای دل تنگ خودم می نویسم .آره دوباره خواهم نوشت .
برچسب:
نویسنده: یوسف باقری