Sadaf Darya

متن مرتبط با «همه چیز بین ما تمام شد» در سایت Sadaf Darya نوشته شده است

خوابش میبینم .

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم چرا مرتب خوابش رو می بینم ... توی خواب مدام احوالم رو می پرسه ... این روزها دل تنگم ولی دیگه نمیشه حتی حالی ازش پرسید او که بدنبال زندگی خودشه و یادش هم به من نیست ... انشاالله هرکجا هست دلش شاد باشد ... ...

    ادامه مطلب
  • این همه عشق چی شده ؟

  • نیلوبلاگ

    این همه شور و هیجان و عشق چی شد؟ چه به سر من آمد که دیگه نمی نویسم ؟ چه بر سر او آمد که دیگه احوالی نمی پرسه ؟یکی دو دفعه دیدمش ولی انگار نه انگار .من همیشه به یادش هستم حتی شمارش هم فراموش نکردم ولی ...

    ادامه مطلب
  • دورتر شدن ما دو تا ...

  • نیلوبلاگ

    حدود سه ماهی هست که به وبم سر نزدم .دیدم او هم سال 95 که نظری داده دیگه حتی سر هم نزده....روزگار ما را از هم دورتر کرد ...شاید این دوری زیاد هم بد نباشهبهرحال چند باری تلفنی صحبت کردیم .او بیشتر...

    ادامه مطلب
  • امان از دل تنگی

  • نیلوبلاگ

    چقدر دلتنگم . گاهی بدجوری دلم هواشو میکنه . این روزها جندبار خوابش رو دیدم . کاش همیشه تو خواب بودیم ............... خیلی دلم میخواد بدونم از یادم برده یا نه ؟؟؟ حیف از روزهایی که داشتیم و گذشت . ای داد از این روزگار ......

    ادامه مطلب
  • دلم خیلی تنگ شده

  • نیلوبلاگ

    مدتهاست که سراغی از وبم نمیگیرم . دست و دلم به نوشتن نمیره . با همه چیز و همه کس قهر بودم . به خودم میگفتم وقتی تو دیگه نیستی . از یادت رفتم .فراموشم کردی. دوستم نداری . من چی بنویسم ؟؟؟. برای چی بنویسم ؟؟؟ بذار مثل او من هم فراموشش کنم . ولی دلم طاقت نیاورد . از دلتنگی . از نبودنت . به خودم گفتم من نمیتونم از ی...

    ادامه مطلب
  • همان گوشه خالی دلت .....

  • نیلوبلاگ

    همان گوشه خالی دلت که هیچ کس پیدایش نمی کند ، هیچ کس ، آنجا را برای من کنار بگذار ...

    ادامه مطلب
  • بیماری مادرم خوشکلم .

  • نیلوبلاگ

    هیچ وقت فکر نمیکردم .از روز دوشنبه 11 اردیبهشت که مادر رابرای یک درد معمولی دکتر ببرم و بعد از انجام آزمایشات لازم در روز چهارشنبه 14 اردیبهشت ساعت 22:15 در تماس تلفنی با آقای دکتر بدترین خبر عمرم رابشنوم . دکتر : فردا ساعت 8 صبح برای عمل جراحی بیمارستان باشید . پرسیدم دکتر یعنی اینقدر سریع ؟؟؟ گفت ...

    ادامه مطلب
  • شروع درمان

  • نیلوبلاگ

    امروز اولین دور شیمی درمانی مادر شروع میشه . خدا بهش طاقت و تحمل بدهد .چقدر نیاز داشتم که باشه ولی نیست تا همراهیم کنه . شاید هم فراموشش شدم ... ...

    ادامه مطلب
  • تماس امروزم ...

  • نیلوبلاگ

    امروز تماس گرفتم .فکر کنم این کار دارم و نمیتونمش بهانه هست . نمیخواد با من صحبت کنه . میگه نمیخوام اتفاقات پیشین دوباره تکرار بشه ... نمیدونم چرا نمیخواد بفهمه که من حواسم هست .... فکر میکنه من هیچ عذابی نکشیدم . در حالیکه 10 برابر او تو برزخ بودم . تو این روزهای بی حوصلگی من کاش او دیگه اذیتم نمیکرد ... ...

    ادامه مطلب
  • همه چیز تمام شد .

  • نیلوبلاگ

    فکر می کنم دیگه واقعا همه چیز تمام شد . او الان چقدر خوشحاله که من دیگه وجود ندارم . این شادی مبارکش باشه !!!!!!!! بی مرام ازت متنفرم ....

    ادامه مطلب
  • میخواهم برای آخرین دفعه به حرفش اعتماد کنم .

  • نیلوبلاگ

    دیروز تماس گرفتم تا تاکید کنم حتما امانتیم را پس دهد . و بعد بهش تبریک گفتم که داره موفق میشه من را از خوودش دور کنه . او هم گفت من یکبار بهت گفتم تا چند ماه صبر کن . گفتم این حرفت یعنی بروم گم بشوم . گفت اینطور نیست . حالا تو هر برداشتی میخوای بکن . گفتم باشه تا چند ماه دیگه معلوم خواهد شد که کی زنگ خواهد زد . هر چند این حرفت هم مثل بقیه حرفهات هست تا من را سر کار بزاری . گفت معلوم خواهد شد . بهت ثابت میکنم که تماس میگیرم . خنده داره ولی باز هم میخوام برای آخرین بار به حرفش اعتماد کنم . ...

    ادامه مطلب
  • خسته شدم .

  • نیلوبلاگ

    دیگه خسته شدم از بی مرامی و بی معرفتی همه ... همه اطرافیان ، آشنا و غریبه ... از او که دیگه حالم ازش بهم میخوره ... راست گفته اند که جای عشق را نفرت می گیرد .. فعلا که از همه متنفرم ......

    ادامه مطلب
  • تمام شد .

  • نیلوبلاگ

    برای اینکه شک خودم را به یقین برسونم . دوباره بهش زنگ زدم . اما او باز هم بد خلقی کرد و اجازه حرف زدن به من نمیداد و قطع میکرد . چند بار پیام دادم که اگر دوستم داری جوابم بده . جواب داد ولی با عصبانیت . برای خودم متاسفم . او از من متنفره . من رو دوست نداره .... ازش خداحافظی کردم و گفتم دیگه نیازی نیست تا 6 ماه صبر کنی . من برای همیشه میرم . پیام هم دادم . و خداحافظی کردم . او هم گفت من حرفام رو زدم و تو هم هر جور راحتی ..... خداحافظ . من تمامش کردم نه بخاطر اینکه دوستش ندارم ... بخاطر اینکه او از من متنفر هست و دوستم نداره . میخوام راحت باشه و مزاحم نداشته باشه . میخوا...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    همه چیز تمام شد | همه چيز تمام شد | همه چی تمام شد | همه چیز تمام خواهد شد | دیگه همه چی تمام شد | همه چیز بین ما تمام شد | همه چیز درباره حسابداری بهای تمام شده | همه چیز به نفع کرباسیان تمام شد | همه چیز بعد از این عکس ها تمام شد | خسته شدم