خرید بک لینک
هیچ وقت فکر نمیکردم .از روز دوشنبه 11 اردیبهشت که مادر رابرای یک درد معمولی دکتر ببرم و بعد از انجام

آزمایشات لازم در روز چهارشنبه 14 اردیبهشت ساعت 22:15 در تماس تلفنی با آقای دکتر بدترین خبر عمرم را

بشنوم .

دکتر : فردا ساعت 8 صبح برای عمل جراحی بیمارستان باشید .

پرسیدم دکتر یعنی اینقدر سریع ؟؟؟

گفت بله همین الان هم دیره ....

من دیگه هیچی نفهمیدم . هنگ کرده بودم ...

اتفاقا میهمانی هم بودیم ولی من تو خیابون قدم میزدم .

فردا بیمارستان و انتظار 5 ساعته اتاق عمل به کنار .

جواب دکتر زانوهام رو سست کرد .

خدا بهمون رحم کنه ... امیدوارم گراد پاتولوژی دوم بالا نباشه .

خدا کنه بدن مادرم تحمل شیمی درمانی داشته باشه .

خدا کنه مادرم نفهمه بیماریش چیه تا روحیه اش حفظ بشه .

خدا کنه خدا به من طاقت و صبری جمیل بدهد .

خدایا شکرت . راضیم به رضایت .

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 17:28

صفحه بندی