دو تا دست دارم و روی دو پایم راه میروم .
عقل دارم و در کنارش احساس ....
همون قدر که او اذیت شده هزار بارش من اذیت شدم ...
پس به چه حقی سر من داد میزنه ؟
اگر او حق داره من حقی ندارم ؟ دلم تنگ شده ، به اندازه ایی که چند دقیقه آروم با من حرف بزنه بهش زنگ زدم .
من که قرار نیست مدام مزاحمش بشم .
موقعیت خودم هم میدونم ...
پس این رفتارش برای چیست ؟؟
واقعا دلش راضی میشه با این همه رنج ، زخمی دیگه به دلم بزاره ؟؟؟
واقعا برایش مهم نیست ؟
اول گفته بود کمتر از یکی دو ماه .... حالا میگه تا شش ماه کاری به کارم نداشته باشه ..
یعنی چی ؟
با اضافه کردن روزها به چی میخواد برسه ؟؟؟
اینقدر از هارت و پورت یک نفر ترسیده ؟؟؟
میخواد با اینکارش همه چیز رو تمام کنه ؟؟؟
میخواد کم کم به فراموشی سپرده بشویم و ختم کلام ؟؟؟؟
به من میگه تا اول اسفند صبر کن ... زمان زیادی هست . چرا ؟؟؟
چرا کمتر از این نه ؟؟؟
اگر من زیر نظرم ... خودم که بهتر از هر کسی از اوضاع خبر دارم ...
با اتفاق افتاده شده هم قرار نیست که بی احتیاطی کنم .
پس حق من نیست که با این وضعیت روحی خرابم عذابم بدهد .
بعد تا شش ماه دیگه امیدواری هست که او من رو فراموش نکرده باشه و بخواد دوباره برگرده ؟؟؟
خودش میگه آره و بعد از شش ماه باز با هم خواهیم بود .
ولی وقتی که یک قول به من داد و تو عمل نتونست یک جواب درست و حسابی بدهد من چه جوری دلم به پایان شش ماه خوش باشه ؟؟؟
آیا همه اینها برای رفع کردن من از سر خودش هست ؟؟؟ و ای کاش رک و پوست کنده میگفت .
میگه من نمیخوام برای همیشه بروی فقط برای مدتی نباش .
زمان زیادی هست .
ولی باشه من نخواهم بود ...
اما امیدی در آینده خواهد بود ؟؟؟؟
برچسب: خدایا تا کی باید صبر کنم,چقدر باید صبر کنم,تا کی باید صبر کنم,
نویسنده: یوسف باقری