خرید بک لینک
حال و روز خوشی ندارم .

از دست او هم عصبانی هستم . یا جواب نمیده یا کار داره .

دارم دیوانه میشم .اینقدر مشکلات دارم .

دغدغه کار و بدتر از همه بیماری مادرم .

تو این گیر و دار . کارای او عذابم میده . دلم میخواست یک کم همراهیم میکرد .

انگاری از خداشه که نباشم .

بی معرفت بعد از همه این سالها خیلی راحت ازم دل کند .

برای خودم متاسفم که اینقدر دوستش داشتم ...

دوست داشتنی که او ذره ایی برایش ارزش قائل نشد ...

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 17:28

صفحه بندی