Sadaf Darya

متن مرتبط با «عذرخواهی یک دقیقه ای» در سایت Sadaf Darya نوشته شده است

این همه عشق چی شده ؟

  • نیلوبلاگ

    این همه شور و هیجان و عشق چی شد؟ چه به سر من آمد که دیگه نمی نویسم ؟ چه بر سر او آمد که دیگه احوالی نمی پرسه ؟یکی دو دفعه دیدمش ولی انگار نه انگار .من همیشه به یادش هستم حتی شمارش هم فراموش نکردم ولی ...

    ادامه مطلب
  • روزهای تنش زا

  • نیلوبلاگ

    چه روزهای بدی ... اینقدر مشکل برایم پیش اومده که حوصله هیچ چیزی را ندارم . به شدت استرس دارم . حالم خیلی خوش نیست ... شک و تر...

    ادامه مطلب
  • متاسفم برای خودم .

  • نیلوبلاگ

    دو روز پیش می خواستم چند کلمه ایی باهاش صحبت کنم . دلم میخواست ی سوال ازش بپرسم . ولی یا جواب نمیداد یا می گفت سرم شلوغ...

    ادامه مطلب
  • واژه های خیس

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ...

    ادامه مطلب
  • ولنتاین

  • نیلوبلاگ

    امروز روز سپاس گذاری از خداوند است زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن تا با تمام وجود به او بگوییم عشق من روزت مبارک ...

    ادامه مطلب
  • فقط با من لجبازی میکنه ؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    یکبار بهش گفتم ایمیلت رو به من بده . نداد . بعدش هم ی ادرس ایمیلی داد که بعدا فهمیدم اشتباه بوده . هر چند که من تو ایملیهای مشترک فرستاده شده آدرس او را دیدم و چند تا ایمیل هم زدم . ولی وقتی خیلی راحت آدرس ایمیلش رو به بچه های کلاس میده و تو این روزها به دوست من هم داده چرا من باید با اصرار ازش بخواهم ؟ ؟؟؟ وقتی اعتراض کردم چرا آن یکی شمارت رو به بچه های کلاس دادی گفت حواسم نبوده و یکدفعه ایی شده !!!!!!!!! اگر حواست نبوده چرا هفته پیش وقتی دوست من شماره خواست دوباره همون شماره را دادی ؟؟؟ تو رو خدا با من لجبازی میکنی ؟؟؟ یا کلا فقط من اضافی هستم و همه محرم تو .... ...

    ادامه مطلب
  • یک عذر خواهی به او بدهکارم .

  • نیلوبلاگ

    دیروز تلفنم زنگ خورد شماره او بود جواب ندادم . بعد ی اس داده بود که خوبی . نشناختمت . تعجب کردم بعد از دعوای ذیروز این یعنی چی ؟ شک کردم . روی نوشته اش هم شک کردم . آخه او khobi را اینجوری می نوشت نه به این شکل khoobi اس دادم اتفاقی افتاده گفت نه . تماس گرفتم جواب نداد . راستش نگران شده بودم . پرسیدم یعنی چی نشناختیم؟ گفت پیامهات رو ندیده بودم . نمیفهمیدم چی میگه . تماس بعدی هم جواب نداد . اس دادم اتفاقی افتاده نگران شدم . جواب داد نه چیزی نیست و نگران نباش . --- پس این پیامها یعنی چی ؟ گفت یعنی تو من رو می شناسی ؟ خدایا این دو پهلو حرف زدنش یعنی چی ؟ تماس گرفتم تا جواب دا...

    ادامه مطلب
  • میخواهم برای آخرین دفعه به حرفش اعتماد کنم .

  • نیلوبلاگ

    دیروز تماس گرفتم تا تاکید کنم حتما امانتیم را پس دهد . و بعد بهش تبریک گفتم که داره موفق میشه من را از خوودش دور کنه . او هم گفت من یکبار بهت گفتم تا چند ماه صبر کن . گفتم این حرفت یعنی بروم گم بشوم . گفت اینطور نیست . حالا تو هر برداشتی میخوای بکن . گفتم باشه تا چند ماه دیگه معلوم خواهد شد که کی زنگ خواهد زد . هر چند این حرفت هم مثل بقیه حرفهات هست تا من را سر کار بزاری . گفت معلوم خواهد شد . بهت ثابت میکنم که تماس میگیرم . خنده داره ولی باز هم میخوام برای آخرین بار به حرفش اعتماد کنم . ...

    ادامه مطلب
  • یک خاطره از قدیم .

  • نیلوبلاگ

    امروز چند تا مقنعه برداشتم که ببینم کدومش به مانتو میاید سرم کنم . یکدفعه یادم اومد یکبار ی مقنعه رنگ بادمجونی داشتم همه بهم میگفتند چقدر بهت میاد . ولی او یکروز بهم گفت چرا این رو پوشیدی مثل دهاتیها شدی . دیگه سرت نکن . همون روز وقتی رفتم خونه انداختمش تو سطل آشغال . برایم مهم نبود که دیگران تعریف میکردند . همین که او خوشش نیومده بود کافی بود . یادش بخیر ... روزهایی پر از خاطره با او دارم . ولی حیف که تمام شد ... بیشتر دردم این هست که چرا این اتفاق باعث شد او از من بدش بیاد؟ بیشتر از هر موقعی بهش نیاز دارم ولی او. نیست . چرا من رو تنها گذاشت ؟؟؟ چرا اینقدر زود فرا...

    ادامه مطلب
  • یک تصمیم جدید .

  • نیلوبلاگ

    تو فکر ی تصمصم جدیدم . اگر اینجوری فشار زندگی برویم باشه ... شاید همه چیز را تمام کنم . من باید خیلی زود از این دنیا خداحافظی کنم ... خیلی زود ......

    ادامه مطلب
  • کجایی ؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    سلام . چرا جواب وبم نمیدی ؟ سرکارم ؟ آره ؟؟؟...

    ادامه مطلب
  • باید صبر کنم ...

  • نیلوبلاگ

    من یک انسانم ... دو تا دست دارم و روی دو پایم راه میروم . عقل دارم و در کنارش احساس .... همون قدر که او اذیت شده هزار بارش من اذیت شدم ... پس به چه حقی سر من داد میزنه ؟ اگر او حق داره من حقی ندارم ؟دلم تنگ شده ، به اندازه ایی که چند دقیقه آروم با من حرف بزنه بهش زنگ زدم . من که قرار نیست مدام مزاحمش بشم . موقعیت خودم هم میدونم ... پس این رفتارش برای چیست ؟؟ واقعا دلش راضی میشه با این همه رنج ، زخمی دیگه به دلم بزاره ؟؟؟ واقعا برایش مهم نیست ؟ اول گفته بود کمتر از یکی دو ماه .... حالا میگه تا شش ماه کاری به کارم نداشته باشه .. یعنی چی ؟ با اضافه کردن روزها به چی میخو...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    فقط با من باش | تو فقط با من باش | تو فقط با من بمان | فقط یک پلک با من باش | فقط تو میمونی با من | فقط يك پلك با من باش | فقط یک پیک با من باش | فقط یک لحظه با من باش | فقط یه پلک با من باش | فقط تو ميموني با من