حس میکردم محبت خاصی داره .
خیلی دلم برایش تنگ شده بود .واقعا دیدنش شادم کرد.
دو روز پیش بعد از اتمام کار بهش زنگ زدم . گفت احتمالا میاد اداره ما . خیلی خوشحال شدم .
یک لحظه برگشتم به روزها گذشته به زمانی که من بودم و او .
ولی دست تقدیر من را از انجا برد و او ماند .
من که برگشتم او رفت و من ماندم .
حالا من هستم و او هم میخواد برگرده ..
نمیدونم تقدیر چیست آیا باز با هم خواهیم بود ؟ یا دوباره جدایی می افته ؟؟؟؟
دلهره دارم . اعصابم بهم ریخته ....
نمیدونم این چه سری بین من و او هست .
بودن - نبودن - جدایی- یکی بره - یکی بمونه و...
و حالا دوباره هر دو خواهیم ماند مثل روزهای دور ؟؟؟؟!!!
برچسب:
نویسنده: یوسف باقری