تو که میخوای یک مدتی نباشی چرا مثل آدمیزاد با من حرف نمیزنی ؟؟؟؟
چرا اینقدر روحم رو خراش میدی ؟؟؟؟
با این کارت چی میخوای ثابت کنی ؟
من رو از خودت برنجونی که گورم رو گم کنم ؟؟؟
یا تمام تنفرت از من رو بهم نشون بدی ؟؟؟؟
اگر یک ذره برایت ارزش داشتم با خودت میگفتی حالا که تا مدتی نخواهیم بود حداقل بدون دلخوری از هم خداحافظی کنیم ...
متاسفم متاسفم که که تو این 8 سال چی در موردت فکر میکردم و تو این روزها چی ازت دیدم .
متاسفم برای حماقت خودم . متاسفم برای این همه خوشبین بودن خودم ...
متاسفم و هزاران بار متاسفم .
فعلا شاید میخواستی سر قولی که به هم دادیم تا هرگز بینمون جدایی نباشه با شش ماه من رو از خودت دور
کردن بگی که بدقولی نکردی و بعد از شش ماه ی بهونه جدید بیاری و برای همیشه بروی .
شاید تو این مدت ازدواج کردی باز هم میگی سر قولت هستی و بعداز این چند ماه بر میگردی ؟؟
من با گذر زمان موافقم ولی طولانی بودنش شک برانگیزه ...
باشه باز هم به حرفت اعتماد میکنم و صبر میکنم ...
یک صبر طولانی ....
برچسب:
نویسنده: یوسف باقری