
چه روزهای بدی ... اینقدر مشکل برایم پیش اومده که حوصله هیچ چیزی را ندارم . به شدت استرس دارم . حالم خیلی خوش نیست ... شک و تر...
ادامه مطلب
دو روز پیش می خواستم چند کلمه ایی باهاش صحبت کنم . دلم میخواست ی سوال ازش بپرسم . ولی یا جواب نمیداد یا می گفت سرم شلوغ...
ادامه مطلب
بخاطر مشکلی که یکی دوسال پیش برای بلاگفا پیش اومد دلنوشته های سال 93 من پاک شدند . دیروز تونستم با یک روش تعدادی از آن...
ادامه مطلب
تولدم مبارک . ...
ادامه مطلب
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ...
ادامه مطلب
کلاس خلوت بود . بهتریم موقع بود که تماس گرفتم و خواستم زود بیاد تو کلاس . هدیه اش رو روی صندلیش گذاشتم . برایش هم نوشتم که شاید اخرین کادو من به تو باشد . چون یا من دیگه در این دنیا نیستم یا او فراموشم میکنه . نتونستم بقیه هدیه اش رو ببرم . چون فکر کردم راحت نتوانم بهش بدهم باشد برای زمانی کار اگر دوباره دیدمش. از اینکه کم بود شرمنده ام . تولدت مبارک....
ادامه مطلب
دیروز تماس گرفتم تا تاکید کنم حتما امانتیم را پس دهد . و بعد بهش تبریک گفتم که داره موفق میشه من را از خوودش دور کنه . او هم گفت من یکبار بهت گفتم تا چند ماه صبر کن . گفتم این حرفت یعنی بروم گم بشوم . گفت اینطور نیست . حالا تو هر برداشتی میخوای بکن . گفتم باشه تا چند ماه دیگه معلوم خواهد شد که کی زنگ خواهد زد . هر چند این حرفت هم مثل بقیه حرفهات هست تا من را سر کار بزاری . گفت معلوم خواهد شد . بهت ثابت میکنم که تماس میگیرم . خنده داره ولی باز هم میخوام برای آخرین بار به حرفش اعتماد کنم . ...
ادامه مطلب
امروز به این نتیجه رسیدم که خیلی خیلی خیلی تنهام .... خدایا ممنون که هستی ....
ادامه مطلب
شب میلاد تو ای دوست برای دل من شب میلاد همه خوبی هاست . . . ...
ادامه مطلب