
به من میگه یکی رو پیدا کن که باهاش راحت باشمجالبه به من میگه ..تازه فکر میکنه من اینکاره ام....البته اگر کسی پیدا کنم حتما بهش معرف خواهم کرد ..خبری هم که از من نمیگیره ..یکبار بهش گفتم تصمیم گرفتم برای فراموش کردنت با یکی دیگه دوست بشم ...ظاهرا ناراحت شد و گفت حرفی که زدی از یادم نمیرود....دیگه برایم مهم نیست...چون من هیچوقت برای او اهمیتی نداشتم....متاسفم...
ادامه مطلب
مدام دلتنگم. بین بودن و نبودنم سرگردان . بین تماس گرفتن و نگرفتنم گیج بین دوست داشتن و نداشن او شک نمیدونم چیکار کنم . کاش به...
ادامه مطلب
هیچ وقت فکر نمیکردم .از روز دوشنبه 11 اردیبهشت که مادر رابرای یک درد معمولی دکتر ببرم و بعد از انجام آزمایشات لازم در روز چهارشنبه 14 اردیبهشت ساعت 22:15 در تماس تلفنی با آقای دکتر بدترین خبر عمرم رابشنوم . دکتر : فردا ساعت 8 صبح برای عمل جراحی بیمارستان باشید . پرسیدم دکتر یعنی اینقدر سریع ؟؟؟ گفت ...
ادامه مطلب
امروز اولین دور شیمی درمانی مادر شروع میشه . خدا بهش طاقت و تحمل بدهد .چقدر نیاز داشتم که باشه ولی نیست تا همراهیم کنه . شاید هم فراموشش شدم ... ...
ادامه مطلب
از دستش ناراحتم . کلا فراموشم کرده .... به من میگه ی کار برایم انجام بده تا مطمئن بشوم .یعنی بعد از این همه سال نفهمیده که من دوستش دارم ... یعنی معرفت او در همینه ؟ نه بدنبال بهانه هست . از دلش بیرون رفتم . دیگه برایش مهم نیست باشم یا نباشم .... زندگیم با او عجین شده بود ولی او هیچوقت نفهمید خودم ا...
ادامه مطلب